تبليغاتX
باور کنید من زنده هستم

باور کنید من زنده هستم

اگر یادتان بود و باران گرفت دعایی به حال بیابان کنید.

نوشته شده در پنجشنبه 30 مهر1388ساعت 12:11 توسط مجید| |

من از تعهد شمشیر وقلب بیزارم.


نه از وقاحت تیغ برهنه‌ی تهمت .


نه از شماتت نفرت.

 
که گاهواره‌ی من تلخ تلخ می نالید:


ـ بخواب فرزندم،


به پشت پلک تو دشنام قرن لالایی ست .


 
بهانه در رگ من شیهه می کشید :


ـ نخواب .


زمان بیداری ست.


هنوز بیدارم
 
 

نوشته شده در یکشنبه 15 شهریور1388ساعت 16:10 توسط مجید| |
                 

 

 

   الان خیلی ناراحنم  .همینو دارم

نوشته شده در پنجشنبه 12 شهریور1388ساعت 22:36 توسط مجید| |

دلم درد است و بی تابم ، تمام  شب  نمی خوابم

به لطف قرص خواب آور، دو سه ساعت نمی نالم

 

 

به سان کیسه بوکسم ، به زیر مشت عابر ها

به پای چوبه  تحقیر ، بدی دیدم از آدم ها

 

چنان گنجشکک خیسی ،که لرزش میگرفت از باد

به حسم لرزشی دادند  ز ارث این همه بیداد

 

 

همان دشتم که بی باران ، دو دستم اوج تنهایی است

سکوتم از رضایت نیست ، که حرفم اوج رسوایی است

 

اگر فردا شدم بر خاک ، من افسوسی به دل دارم

به آنکه عاشقش بودم ، نگفتم  دوستت دا رم

 

دگر چیزی نمانده دوست ، ببخشید اذیتت کردم

که بغضم اذیتم می کرد ، برو ای جان همدردم

 

مجید

نوشته شده در پنجشنبه 5 شهریور1388ساعت 15:33 توسط مجید| |

دراين شهری که ما هستيم  دل درداست وآهنگر


 طبيبت  کوره  آتش   رفيقت  پتک  ويرانگر

 

 

دل درد و سکوت شهر   صدای پتک بی رحمی


همه خوابند و  واویلا   امید ما به گوش کر

 

 

اگر مردی تحمل کن     به جانت نیش آتش را


وگر نه رهگذر باش  و    سکوتی کن همان بهتر

نوشته شده در چهارشنبه 4 شهریور1388ساعت 15:21 توسط مجید| |